آيا ميدانستيد؟
آيا ميدانستيد؟
آيا ميدانستيد كه بلندترين بادگير جهان در يزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد
آيا ميدانستيد كه جويدن آدامس هنگام خرد كردن پياز مانع از اشك ريزي شما مي شود
آيا ميدانستيد كه يك نوع پشه وجود دارد كه در ثاتيه هزار بار بال ميزند
آيا ميدانستيد كه اثر لب و زبان هر كس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است
آيا ميدانستيد كه رشد كودك در بهار بيشتر است
آيا ميدانستيد كه بلندي شترمرغ به دو متر و نيم و وزنش به ۹۰ كيلو ميرسد
آيا ميدانستيد كه ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول مي كشد تا نور خورشيد به زمين برسد
آيا ميدانستيد كه ظروف پلاستيكي تقريباً ۵۰۰۰۰ سال در برابر تجزيه مقاومند
آيا ميدانستيد كه تنها قسمتي از بدن كه خون ندارد قرنيه چشم است
آيا ميدانستيد كه شترمرغ در ۳ دقيقه ۹۵ ليتر آب مي خورد
آيا ميدانستيد كه حس بويايي مورچه با حس بويايي سگ برابري مي كند
آيا ميدانستيد كه كرم هاي ابريشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا مي خورند
آيا ميدانستيد كه زمان بارداري فيل به دو سال مي رسد
آيا ميدانستيد كه در يك سانتي متري پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مويرگ است
آيا ميدانستيد كه بيشتر سردردهاي معمولي از كم نوشيدن آب است
آيا ميدانستيد كه انسان امروزي به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلويزيون نگاه مي كند و ۶ سال را صرف غذا خوردن مي كند و يك سوم را مي خوابد
آيا ميدانستيد كه موش دو پاي آفريقايي از ميدان ديد ۳۶۰ درجه برخوردار است
آيا ميدانستيد كه مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشكيل مي دهد ولي ۲۵ درصد اكسيژن دريافتي بدن را به تنهايي مصرف مي كند
آيا ميدانستيد كه سرعت عطسه يك انسان برابر است با 160 كيلومتر در ساعت
آيا ميدانستيد كه آب دريا بهترين ماسك صورت است
آيا ميدانستيد كه چشم انسان معادل يك دوربين 135 مگا پيكسل عمل مي كند
آيا ميدانستيد كه 90% سم مار از پروتئين تشكيل شده است
آيا ميدانستيد كه مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است كه تلويزيون مي بينيد
آيا ميدانستيد كه جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند
آيا ميدانستيد كه قوه چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است
آيا ميدانستيد كه ۱،۲۶۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ليتر آب بروي كره زمين وجود دارد كه اين مقدار در چرخه آب در گردش است
آيا ميدانستيد كه چين اولين توليد كننده برنج در دنيا مي باشد
آيا ميدانستيد كه ايرانيان در ۲۵۰۰ سال پيش در تخت جمشيد داراي صفحات پخش موسيقي بوده اند
آيا ميدانستيد كه كنه حشره اي ريز است و ميتواند يك سال تمام بدون غذا زنده بماند
آيا ميدانستيد كه دود سيگار موجود در محيط بيشتر از مصرف مواد قندي در پوسيدگي دندانهاي كودكان نقش دارد
ادامه مطلب
چقدر زود دير ميشه؟
بالاخره بعد از يك هفته گردش و سفر ديشب ساعت 3:30 صبح رسيديم خونه و تا به حال هيچ سفري به اين اندازه به من حال نداده بود. صبح هم رفتم دنبال كاراي اداريم كه بايد دوم خرداد برم دريا. نزديك خونه بودم كه يكي از همكارانم كه در كشتي ايران غفاري با هم بوديم. در واقع ما 5 نفر بوديم كه از ايران با هم بوديم يني از فرودگاه امام تا فرودگاه چين و همچنين طول مدت 6 ماه دريانوردي هم با هم بوديم. به من زنگي زد. از اون كشتي حدود 16 ماه پيش پياده شده بودم. اين همكار عزيز من بعد از كلي صحبت كردن گفت ميخوام يه خبر بد بهت بدم. گفتم بگو ببينم چي شده؟ گفت كه مهدي را يادت مياد گفتم كمك آشپز مون مهدي عشاق و ميگي. گفت آره حدود 8 ماه پيش فوت كرد. اصلا باورم نميشه حدود 6 ماه تو كشتي با هم زندگي كرده بوديم و فقط 7 يا 8 نفر ايراني بيشتر نبوديم. گويا خواسته بود آتش زير منقل را با تينر زياد كنه و از اين موضوع اطلاعي نداشته كه تينر از بنزين هم فرار تر و باعث ميشه آتش به سمت اون منبعي كه از آن ريخته ميشود گر بگيره كه متاسفانه باعث سوختگي شديد شده و همونجا توي كشتي وسط دريا فوت شد و جسدش را به هزار زور و التماس به عربستان تحويل دادند و از عربستان هم به ايران منتقل كردند.
ان شالله خدايش بيامرزد ما هيچ بدي ازش نديده بودم.
ادامه مطلب
تبريك به مناسبت فرارسيدن روز زن و مادر
ادامه مطلب
حكمت خدا
بالاخره امروز بعد از يكسال دنودگي و اعصاب خوردي و ناراحتي اون دندان خراب را از ريشه كندم انداختم توي زباله دوني تاريخ. از شر زنم و خانواده اش خلاص شدم. خدايا بي نهايت شكر. به محض اينكه رسيدم خونه دو ركعت نماز شكر بجاي آوردم. اصلا باورم نميشه كه از شرشون خلاص شدم قربون عظمت خدا قربون امام رضا قربون امام زاده صالح تجريش. جالبه اين خبر را به هر كس دادم گفتند شيرينيش كو. گفتم همه ميرن عقد كنن خوشحالا و شيريني مي دن ولي من حالا از زمان عقدم خوشحالترم و بايد كام اطرافيانم را كه توي اين يكساله تلخ شده بود را شيرين كنم.
همين جا از خدا ميخوام كه در و تخته را با هم جور كنه . الهي آمين.
ادامه مطلب
اعتراف
مرد براي
اعتراف نزد كشيش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان
جنگ جهاني دوم من به يك يهودي پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نكرده اي پسرم»
«اما من ازش خواستم براي ماندن
در انباري من هفته اي بيست شيلينگ بپردازد»
«خوب البته اين يكي زياد
خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادي،
بنابر اين بخشيده مي شوي»
«اوه پدر اين خيلي عاليه. خيالم راحت
شد. حالا ميتونم يه سئوال ديگه هم بپرسم؟»
«چي مي خواي بپرسي پسرم؟»
«به نظر شما بايد
بهش بگم كه جنگ تموم شده؟»
ادامه مطلب
ريشه هاي ضرب المثل ها
از دماغ فيل افتاد
اين مثل در مورد افرادي به كار مي رود كه از خود راضي باشند و تكبر, تبختر و كبكبه و دبدبه بيش از حد و اندازه آنها ديگران را ناراحت كند. در چنين مواردي گفته مي شود: "مثل اينكه از دماغ فيل افتاده".
اكنون ببينيم كه چه موجود عجيب الخلقه اي از دماغ فيل افتاده كه عنداللزوم مورد استشهاد و تمثيل قرار ميگيرد.
نوح پيغمبر به هنگام وقوع طوفان به اتفاق پيروان و همراهان داخل كشتي شد و به فرمان الهي از هر نوع حيوان و جانور نيز جفتي نر و ماده به كشتي برد تا نسلشان در روي زمين از بين نرود.
در خلال مدت شش ماه كه كشتي نوح چون پر كاه بر روي امواج خروشان در حركت بود از سرگين و پليدي مردم و فضولات حيواناتي كه در كشتي بوده اند، سطح و هواي كشتي ملوث و متعفن شد و ساكنان كشتي به ستوه آمده نزد نوح رفتند و: "صورت واقعه را معروض گردانيدند. آن حضرت به درگاه كريم كارساز مناجات فرموده امر الهي صادر شد كه دست به پشت پيل (فيل) فرود آورد. چون به موجب فرمان عمل نمود، خوك از پيل متولد گشته و پليديها را خوردن گرفت و سفينه پاك گشت. آورده اند كه ابليس دست بر پشت خوك زده و موشي از بيني خوك بيرون آمد. در كشتي خرابي بسيار مي كرد و نزديك بود كه كشتي را سوراخ نمايد. باريتعالي به بركت دست مبارك نوح كه به فرمان خداوندي بر روي شير ماليد، شير عطسه اي زد و گربه از بيني شير بيرون آمد و زحمت موشان را مندفع ساخت."
آب از سرچشمه گل آلود است
خلفاي اموي جمعاً چهارده نفر بودند كه از سال 41 تا 132 هجري در كشور پهناور اسلامي خلافت كرده اند. اگر چه در ميان اين خلفا افراد محيل و مدبري چون معاويه و عبدالملك مروان وجود داشته اند، ولي هيچ يك از آنها در مقام فضيلت و تقوي و بشر دوستي همتاي خليفه هشتم عمربن عبدالعزيز نمي شدند. اين خليفه تعاليم اسلامي را تمام و كمال اجرا مي كرد و دوران كوتاه خلافتش توأم با عدل و داد بوده است. بدون تكليف و تجمل زندگي مي كرد و براي تأمين معاش روزانه بيش از دو درهم در روز از بيت المال برنمي داشت. نسبت به خاندان رسالت، خاصه حضرت علي بن ابي طالب (ع) قلباً عشق مي ورزيد و از اينكه آن افصح متكلمان را در ميان دو نماز و در كوي و برزن سب و لعن مي كردند چون خاري دل و جانش را مي خليد و بالاخره با هوشمندي و تدبيري بس عاقلانه كه از حوصله اين مقال خارج است، سب و لعن امير مؤمنان را ممنوع داشت و با اين پايمردي و فداكاري در زمره اتقيا و نيكمردان عالم درآمد. روزي همين خليفه از عربي شامي پرسيد: «علاملان من در ديار شما چه مي كنند و رفتارشان چگونه است؟». عرب شامي با تبسمي مرموزانه جواب داد: «چون آب در سرچشمه صاف و زلال باشد در نهرها و جويبارها هم صاف و زلال خواهد بود.». هميشه آب از سرچشمه گل آلود است. عمر بن عبدالعزيز از پاسخ صريح و كوبنده عرب شامي به خود آمد و درسي آموزنده بيآموخت.
بعضيها اين سخن را از حكيم يوناني ارسطو مي دانند، آنجا كه گفته بود: « پادشاه مانند دريا، و اركان دولت مثال انهاري هستند كه از دريا منشعب مي شوند.»، ولي ميرخواند آنرا از افلاطون مي داند كه فرمود: «پادشاه مانند جوي بزرگ بسيار آب است كه به جويهاي كوچك منشعب مي شود. پس اگر آن جوي بزرگ شيرين باشد، آب جويهاي كوچك را بدان منوال توان يافت، و اگر تلخ باشد همچنان». فريدالدين عطار نيشابوري اين موضوع را به عارف عاليقدر ابوعلي شقيق بلخي نسبت ميدهد كه چون قصد كعبه كرد و به بغداد رسيد، هارون الرشيد او را بخواند و گفت: «مرا پندي ده». شقيق ضمن مواعظ حكيمانه گفت: «تو چشمه اي و عمال جويها. اگر چشمه روشن بود، تيرگي جويها زيان ندارد، اما اگر چشمه تاريك بود به روشني جوي اميدي نبود». در هر صورت اين سخن از هر كس و هر كشوري باشد، ابتدا به لسان عرب درآمد و سپس به زبان فارسي منتقل گرديد، ولي به مصداق الفضل للمتقدم بايد ريشه عبارت مثلي بالا را از گفتار افلاطون دانست كه بعدها متأخران آن عبارت را به صور و اشكال مختلفه درآورده اند.
آش نخورده، دهان سوخته
هر گاه كسي گناهي مرتكب نشده باشد و مردم او را گناهكار بدانند، اين مثل را گويند كه مترادف است با مثل « گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده » و قصه ي آن چنين است:
روزي شخصي به خانه يكي از آشنايانش رفت. صاحب خانه آش داغي براي او آورد. مهمان هنوز دست به سفره نبرده بود كه دندانش درد گرفت و از شدت درد، دست، جلو ي دهانش برد. صاحب خانه به خيال اينكه چون مهمان عجله كرده و مهلت نداده تا آش سرد شود دهانش سوخته است، به او گفت: « اگر صبر مي كردي، آش سرد مي شد و دهنت نمي سوخت. » مهمان از شنيدن حرف صاحب خانه، عرق شرم به پيشانيش نشست و در جواب گفت: « بله آش نخورده، دهن سوخته.»
ادامه مطلب
تسليت
امروز صبح راديو جوان گفت كه ايرج قادري هنرمند سينماي ايران درگذشت . شوكه شدم و به نوبه خودم درگذشت اين عزيز را به خانواده گرامي اش و تمامي ايرانيان بخصوص هنرمندان و هنردوستان تسليت مي گويم و از خدا طلب بخشش براي اين عزيز و تمامي اموات دارم.
روحش شاد.
ادامه مطلب
چرا ؟
واقعا نمي دونم چرا بعضي از اين انسانهاي 2 پا بايد دو رو. دروغگو و رياكار باشن آخه تا كي ميشه فيلم بازي كرد و فكر ميكنن كه تماشاچي اين فيلم فقط همون چندنفريه كه دارن براشون فيلم بازي مي كنن هستند و خبر ندارن كه خدا هم داره فيلم شما را ضبط و ثبت مي كنه.
از سال گذشته كه كار ما به دادگاه خانواده كشيده شد توي هر جلسه از دادگاه كه حاضر ميشديم زنم و پدر و مادرش مثل اين فقيرايي كه شايد هرچند سال يكبار هم نتونن لباس نو بپوشن لباس مي پوشيدن و در دادگاه حاضر ميشدن. خدا وكيلي دل من هم به حالشون مي سوخت. زنم مثل خانم هاي موجه لباس مي پوشيد آرايش خيلي سبك و موهايي بدون رنگ و اين فيلم ها را براي قاضي در مي آوردن كه قاضي فكر كنه كه بابا اينا كه خيلي موجه و تازه بدبخت بيچاره هم هستن بيا و مهريه و نفقه همچنين طلاقشم بهش بديم چون واقغا مستحف هستن و اين داماده خيلي آدم ظالمي حتما هم در حق يه همچين خانواده موجه بدي هم كرده.
اما با تصويب قانون جديد در مجلس كه به همه تبريك ميگم بخصوص زناني كه از طريق مهريه بدنبال كسب درآمد بودن و مرداني كه واقعا قصد زندگي دارن. نفقه كه تعلق نگرفت مهريه كه داستانش اينجوري شد طلاق هم مردود اعلام شد چون دليل محكمه پسندي براي طلاق نداشت و من هم طلاق بده نبودم تا زمانيكه خانم مهريه بخواد. خوب اين بازيگراي چيره دست ديدن كه ميدونه كه باختن و حالا كه مرد ميدون نيستن لااقل بيا حيله را نبازيم.
مادر زنم زنگ زد به مادر خودش گفت برادر شوهرم ميگه بابا چرا زن مردم را تو خونه نگهداشتي بده بره سرخونه زندگيش. گفت تو چقدر حرف گوش كن شدي حرف برادر خودت (زنم دختر عمه امه) را گوش ندادي و چسبيدي به حرف برادر شوهرت اون كه اين حرفو يكسال پيش زده بود. ديگه اينجا زنگ نزن اصلا دختري به اسم تو ندارم. چند وقت پيش كه هنوز قانون جديد تصويب نشده بود و اينا خر مراد را سوار بودن مادر زنم گفته بود آره پول مهريه را ميگيرم و ميام جلوي چشم مادرم خونه ميگيرم كه چشمش هم دربياد..( به نظر من سگ هم شرف داره به اين خانم. سگ كافيه يكبار بهش غذا بدي تا آخر غمرش مطيعت ميشه و در حاليكه غذا هنوز تموم نشده دمشو به نشونه تشكر تكون ميده .) اما اين خانم زمانيكه كوچك بود افتاد تو رودخونه و آب داشت ميبردش كه مادرش هم پريد تو رودخونه كه بچه شو نجات بده كه خودشو هم داشت آب ميبرد كه همون لحضه به خدا پيغمبر متوسل شد و بطرز عجيبي بچه شو گرفت و به كناره رودخونه كشيده شد . بعد از اينكه عمه من يا همون مادر زنم كه اين بلاهايي را كه سر ما آوردن اگر غريبه بودن اينكارو نمي كردن . مادربزرگم گفت من اگر ميدونستم با ماها اينجوري برخورد ميكنه هرگز نجاتش نمي دادم.
اما حالا كه داستان برگشته و راضي به طلاق توافقي هستن با سر و وضعي ميان كه انگار به عروسي دعوت شدن و جلسه اولي كه رفتيم پرونده طلاق توافقي تشكيل بديم خانم شب قبلش موهاشو رنگ كرده بود كه از براقيتش ميشه فهميد كه همين ديروز رنگ كرده و موهاشو هم انداخته بيرون و مانتو و كفش نو پوشيده اينبار مادرش نيومد و پدرش هم كت و شلوار و كفش نو پوشيده بود. و ميخواستن بقول خودشون لج منو در بيارن. و من خبر دارم كه حسابي كلافه و عصباني هستن و تو خونه همش با هم درگيرن. اين دوجلسه قبلي هم با لباس هاي متفاوتي اومدن چرا چون كه ديگه مهريه و نفقه ايي دركار نيست كه قاضي بخواد از روي ظاهرشون گول بخوره.
از خدا ميخوام كه اين نقابو هميشه از صورتشون دربياره كه ماهيتشون براي همه روشن شه الهي آمين.
گفتن كه ما هيچي نمي خوايم فقط هزينه دادگاه را به ما بديد و پول قرعه كشي. گفتيم قرعه كشي كه داريم هرماه قسطشو ميديم ميگن نه چون ميترسيم بعد از طلاق شما قسطاتونو نديد كه اينا همش بهونه ست ميخوان كه اين 7 ميليونو بگيرن بعلاوه 3/5 ميليون هزينه دادگاه را بزارن بانك از روي سودش قسط ماهيانه را بدن و سر دو سال هم 10 ميليون پول در صورتيكه اينا خرجي كه در دادگاه و همينطور براي عقد كردن بيشتر از يك ميليون هم نميشه و درواقع اون موقع ما خرج كرديم كه فقط 2 ميليون تومن براشو طلا برديم بغير از لباس هايي كه براي خانمم مي خريديم خرج كرديم و حالا هم بايد خسارت خرجي كه نكردنو بديم. من كه حلال نمي كنم اين پولا خوردن نداره اين 10 ميليون تنها پس انداز در طول اين هفت سال كار كردن در شرايط خطرناك و در واقع پول خونمه و من نخواهم گذشت و بايد تاوانش را پس بدن اينجور پولا بايد فقط خرج بيمارستان بشه. البته اينا قبلا هم از اين پولا را خوردن و چند برابرشو هم خرج بيمارستان كردن ولي نمي فهمن از كجا دارن ميخورن.
دوستان ببخشيد سرتونو درد آوردم اينجوري يه ذره از دردام كم ميشه.
ادامه مطلب
كاري كنيم كه دير نشود!
براي پسري كه سر پدرش را با كارد كند آشپزخانه بريد هم دير است، براي شوهري كه همسرش را با بالش خفه كرد و....
براي خيلي از آنها كه روي تخت بيمارستان خوابيدهاند و مغزشان پوسيده دير است يا آنها كه پرستارها دستهايشان را با دستمال به ميلههاي تخت بستهاند تا خودشان يا ديگران را نكشند، دير است يا آنها كه ساكنان كم سن و سال قبرستان شدهاند و زير خاك خوابيدهاند.
براي خيلي دير است اين يادداشت؛ گرچه روزگاري كه دير نبود هم نوشتيم و گفتيم و آنها نخواندند و نشنيدند، اما براي خيليها هم هنوز دير نشده است. خيليها هنوز اين راه را شروع نكردهاند، خيليها هم در ابتداي راهند و آنقدر جلو نرفتهاند كه نتوانند برگردند.
شكارهاي شيشه را ميگويم؛ همانها كه براساس پژوهشها، دو سال پس از آغاز مصرف شيشه، از هر 10نفرشان، هشت نفر حتما ميميرند؛ همانها كه گفته ميشود پس از شش ماه مصرف شيشه، آسيبهاي جبرانناپذيري به مغزشان ميرسد و سبب ساز جنون و مرگشان ميشود.
آنها نميدانند يا باور نميكنند كه مافياي مواد مخدر از سالها پيش آنها را نشان كرده و دربارهشان مطالعه كرده است و به همين خاطر چوب حراج به شيشه زده است و آن را از كيلويي 80 ميليون تومان در اوايل دهه 80 به كيلويي دو ميليون تومان در ماههاي اخير رسانده است و براي تبليغات دروغ دربارهاش، مثل ريگ پول خرج ميكند.
همان تبليغاتي كه به ورزشكارها قول كاهش وزن سريع و انرژي بيحد دادهاند، به جوانهايي كه اهل ورزش نبودهاند قول افزايش ميل جنسي و شادي كه هميشه در حسرتش بودهاند و به زنها و دختران جوان قول مانكن شدن را.
همان تبليغاتي كه روزگاري در خلأ اطلاعرساني و اعلامخطر، به باشگاههاي ورزشي و آرايشگاهها هم رسيد و در گوش مشتريهاي آينده شيشه دروغ گفتند كه اين ماده اعتيادآور نيست و ميتواند جاي مخدرهاي خطرناك ديگر را بگيرد؛ همان تبليغاتي كه به مشتريهايشان چشم بند زدند تا جان كندن مصرفكنندگان كهنه كار شيشه را نبينند.
ما سالهاست درباره شيشه مينويسيم و هشدار ميدهيم، به شما گفتهايم كه جنون و بدبيني ميآورد و به همين دليل معتادانش، خبرسازهاي صفحات حوادث روزنامهها ميشوند، به شما گفتهايم كه هنوز روش درماني معيني براي درمانش وجود ندارد و شيوه ماتريكس (شيوه درماني بر پايه تغيير سبك زندگي با هدف ايجاد تغييرات رفتاري معتادان در طولاني مدت) نيز كه در خيلي از مراكز ترك اعتياد استفاده ميشود، منطبق بر مشابه استانداردش كه در كشورهاي ديگر به كار ميرود نيست، ما به شما خيلي از حقايق را گفتهايم، اما....
شيشه بيداد ميكند، شكارهايش را ديوانه ميكند، رنج ميدهد و ميكشد. ما هشدار ميدهيم، ميگوييم، مينويسيم، فرياد ميزنيم، برخي ميشنوند و خيليها هم نميشنوند، اما ميدانيد نكته غمانگيز كجاست؟ خيلي از آنهايي كه شكارهاي بالقوه شيشه محسوب ميشوند، اصلا اهل روزنامه خواندن نيستند و صداي ما به گوششان نميرسد و هشدارهايمان را نميبينند و بيخبر ميمانند و به همين خاطر است كه ميگوييم حالا ديگر به جايي رسيدهايم كه بايد هشدارهاي مربوط به شيشه را از صفحات روزنامهها و خبرگزاريها بيرون بكشيم و به اندازه خيلي از اخبار زرد كه هر روز و هر ساعت از دهانها به گوشها و از گوشها به دهانها ميرسند، تكرارشان كنيم.
فكرش را بكنيد اگر هر كدام از شما كه اين يادداشت را ميخوانيد به يك نفر كه گمان ميكنيد در خطر اعتياد به شيشه است خطر را گوشزد كنيد، امروز هزاران هزار هشدار رد و بدل ميشود؛ هزاران هزار هشداري كه شايد يكيشان، زندگي جواني را عوض كند.
دوست عزيز ! بعنوان يك انسان تلاش كنيد تا دوستان و نزديكان خود را نسبت به خطرات اين ماده مخدر آگاه كنيد.
ادامه مطلب
تلخ يا شيرين
امروز رفتيم دادگاه كه كارهاي طلاق توافقي را انجام بديم. خلاصه دو نفري رفتيم به قاضي . اولين سوال قاضي ميخوايي توافقي جدا شيد گفتيم آره گفت چه مدته ازدواج كرديم من گفتم يكسال يه ذره فكر كردم گفتم ببخشيد 2 سال . اصلا باورم نمي شد كه ما 2 سال عقد كرديم ولي فقط 2 ماه با هم بوديم و مابقيش را در دادگاه سپري كرديم. پيش خودم گفتم ببين چجوري جوونيمون را حروم كرديم فقط بخاطر خودخواهي خانواده خانمم . قاضي از خانمم پرسيد خانم طلاق ميخواي گفت آره پرسيد مهريه اتو چكار ميكني خانمم گفت همه حق و حقوقم را ميبخشم پرسيد چرا ميخواي طلاق بگيري گفت تفاهم نداريم پرسيد تفاهم چند بخشه خانمم ساكت شد و يه چند لحظه ايي فكر كرد گفت چون نمي دونيم چند بخشه ميخوايم جدا شيم. قاضي گفت خانم مگه زندگي فيلم سينماييه اونايي كه ديد فيلم بوده با واقعيت فرق داره مگر جوان سالم توي اين جامعه نابسمان كار راحتيه مگر به همين راحتي ميشه به كسي اعتماد كرد. خانمم گفت ايشون پسرداييمه و همديگرو ميشناسيم و قاضي پريد توي صحبتش گفت چه بهتر چه كسي بهتر از فاميل الان مردم دارن به ازدواج فاميلي رو ميارن چون نميشه به كسي اعتماد كرد جوان سالم پيدا كردن فكر كردي به همين راحتيه. قاضي از من پرسيد آقا شما راضي هستي خانم مهريه اشو ببخشه گفتم حق خودشه ميخواد ببخشه پرسيد طلاقش مي دي گفتم بله ولي راضي نيستم. قاضي گفت از چي راضي نيستي گفتم اينكه جدا بشيم ولي چون خودش اينجوري ميخواد من هم حرفي ندارم كسي را نميشه وادار به زندگي كرد. قاضي به هردومون گفت شناسنامه هاتون را بياريد وقتي خانمم داشت امضا ميكرد گفت آقا مگه نمي توني خانم را با خودت كشتي ببري گفتم نه گفت خوب 6 ماه زياده دلش برات تنگ ميشه چون دوستت داره نمي تونه تحمل كنه . گفتم ايشون شغل منو ميدونست و با شغلم هيچ مشكلي نداره.
خلاصه خانم بايد بره آزمايش و بعد از آن هم يك جلسه هم بايد بريم قاضي كه راي نهايي را صادر كنه.
نمي دونم بايد خوشحال باشم يا ناراحت اين قضيه تلخ يا شيرين.
از 2 سال پيش زندگي من بدجوري تحت شعاع قرار گرفته از وقتي اين خانم پاشو گذاشت تو زندگيمون همين جوري بد آورديم . چند ساعت بعد از عقدمون پدربزرگم فوت شد ولي ما نگفتيم عروس بدقدم ولي اگر اين اتفاق براي خودشون ميافتاد توي رومون واي ميستادن و رك ميگفتن.
هر وقت هم كه قرار دادگاه داريم يه اتفاق بدي براي ما ميافته. 6 فروردين كه رفتيم دادگاه . اولا يادم رفت موبايلمو بيارم كه خيلي اذيت شدم بعد توي دادگاه سوييچ ماشينمو گم كردم. وقتي هم پيداش كرديم يه شيريني داديم به اون سربازي كه پيداش كرده بود پدرم بهش 10 تومن داد گفت ما دو نفريم الان هم عيده 10 تومن ديگه هم بده پدرم گفت مثلا شما پليس هستيد حافظ جان و مال مردم. وقتي كه سوييچو ديدم تمام صفحه اش خورد شده و ال سي ديش چيزي قابل رويت نيست ولي خدا را شكر كردم كه پيداش كردم. امروز هم قبل از رفتن به دادگاه ال سي دي گوشي پدرم شكست. يه روز قبل از دادگاه هم برادر بزرگم ساعت چهار و نيم صبح زنگ زد گوشي را برداشتم گفت اگر حال داري با مامان بياييد خونه من حال خانمم خوب نيست گفتيم مگر چي شده گفت از ساعت 2 شب تا الان داره هذيون ميگه گفتيم باشه ما ميايم ميبريمش دكتر حتما تب كرده تو برو شركت. خلاصه ساعت 5 رسيديم خونش و گفت ميرم شركت مرخصي بگيرم كه ببرمش دكتر گفتم نيازي نيست تو برو ما ميبريمش. خلاصه برادرم خيلي ناراحت رفت شركت. زن داشم هم بيدار بود ولي وقتي باهاش دست دادم ديدم اثري از تب حداقل توي دستاش نيست. من تو پذيرايي نشستم و با لپ تاپم به اينترنت متصل شدم كه بعد از نيم ساعت ديدم صداي خنده زن داداشم زياد شده و هي خاطرات قديمي را تكرا ميكنه و ميخنده و بعضي وقت ها هم گريه ميگرد و ميزد تو سرش. يه جورايي احساس ناراحتي ميكرد. چون چند سال پيش خيلي بهانه گير بود و چند بار هم به پدر و مادرم بي احترامي كرد اين هم شانس ماست كه از عروس شانس نياورديم ما سه تا برادريم و افتخار هم ميكنيم كه هر سه تايمون سالم هستيم و اهل هيچ برنامه ايي نيستيم و هميشه سر خودمون و پدر و مادرمون بالاست ولي اين زن هاي ما سر همه مون را آوردن پايين . بگذريم ديدم نه حالش خيلي بدتر از اين حرفهاست و از بي خوابي هم چشاش باد كرده. حدود 40 روز پيش بود كه فارغ شده بود و توي اين 40 روز پيش هم شب ها بيرون از خونه خونه نبودن و هرجا هم براي ميهماني ميرفتن قبل از تاريكه هوا خونه بودن. كه بعد از اون 40 روز همون شبش رفتن خونه برادرش كه نزديكي خونه خودشون هستن. بعد از شام برميگردن خونه ميخوابن كه از ساعت 2 كه پاميشه و با جيغش برلدرم را بيدار ميكنه ميگه خونه داره آتيش ميگره. خلاصه زنگ زديم خواهرش بيان شايد اونا بتونن ساكتش كنن. اونا هم اومدن و باورشون نمي شد. حالش بدتر شد. برادرم هم اومد و به هزار التماس برديمش دكتر. البته تونستيم ببريمش پيش يه مشاوره خانواده كه قبلا هم پيشش رفته بودن . نيم ساعت باهاش حرف زد و گفت كه اين خانم اصلا حالش خوب نيست و بايد دارو مصرف كنه ما هم نمي تونيم دارو تجويز كنيم چون روانشناس هستيم نه روانپزشك يه آدرس داد برديمش شهرك غرب دكتر باهاش صحبت كرد و به برادرم گفت خيلي حالش خرابه و اين ناشي از شوك بعد از زايمانه و بريد خدا را شكر كنيد كه توي همين 40 روز اينجوري نشد چون هر لحظه احتمال داشت اينجوري بشه و ميتونه براي بچه خطر داشته باشه فقط موقع شير دادن هواستون بهش باشه دست خودش هم نيست. دكتر گفت اگر قبلانا با خودش پچ پچ ميكرده الان بدليل اينكه شوك بهش وارد شده داره بلند بلند صحبت ميكنه و فكرش همش مغشوشه . گفت فردا به مدت 6 روز ببريدش بيمارستان زير دستگاه شوك اگر خوب شد كه خوب شد ولي اگر نشد بايد 2 ماه دارو مصرف كنه و باز اگر خوب نشد بايد بره بستري شه. برادرم اينارو كه براي ما داشت تعريف مي كرد يهو مادرم گفت يا ابولفضل و نقش زمين شد و شروع كرد به گريه كردن و برادرم هم رفت توي اتاق بلند بلند گريه كردن. برادرم از بعد از ازدواجش خيلي شكسته شده هميشه با زنش درگير بود از طرف ديگه بچه اولش 2 قولو بودن و فشار كاري زياد همش باعث شد كه لكنت زبون پيدا كنه البته نه خيلي در حدي كه بعضي كلمات را 2 بار تكرا ميكنه رفت دكتر آزمايش اديومتري گفتن سلول هاي گوش ت در حال مردن هستن و علتش استرس بالا و محيط شلوغ سر و صداي زياده كه خانمت بايد كمكت كنه محيط خونه آروم باشه و سركار هم از گوشي استفاده كني و اگر همينطور سلول هاي گوش ت از بين برن در ابتدا ناشنوايي و در ادامه بيماريهاي ديگه ايي مثل ام اس به سراغت ميان. بگذريم مادرم ديد پسرش داره گريه ميكنه به من گفت برو ساكتش كن من رفتم تو اتاق تمام اين گرفتاريهاش يادم اومد و بغذ جلوي گلومو گرفت نتونستم حرفي بزنم فقط پسرشو صدا زدم كه يه ليوان آب سرد بياره و من هم اشكام سرازير شد دستامو گذاشتم روي شونه اش و نذاشتم بفهمه من هم دارم گريه ميكنم اگر يه كلمه حرف ميزدم مي فهميد و خودش بيشتر ناراحت ميشد. برادراش هم اومدن و مات و مبهوت مونده بودن. قرار بود كه امروز 7 صبح ببرنش براي شوك من گفتم كه ساعت شش و بيست ميام كه برسونمتون. برادرم خيلي كم توقعه گفت نه نمي خواد با ماشين خودم ميريم گفتم اولا توي اين اوضاع خوب نيست رانندگي كني بعدش فقط بايد نيم ساعت بچرخي دنبال جاي پارك و بنزين هم كه نداري. قبلانا كه من ماشين نداشتم و بيكار هم بودم برادرم ماشينشو داد به من گفت برو باهاش كار كن و پولش هم مال خودت. حتي يكبار هم باهاش تصادف كردم حدود 250 هزار تومان سال 83 روي دستش خرج گذاشتم. اصلا يه كلمه حرف نزد كه چكار كردي. با اينكه يك سال بيشتر از من بزگتر نيست ولي خيلي پخته تره. هم خودش هم خانومش مهمان نوازن بچه هاش هم همينطور ساده و بي ريا و مهمون دوست. صبح كه رفتم دنبالشون گفتن كه حالش خدا را بي نهايت شكر بهتر شده ما هم رفتيم دنبال كار هاي دادگاه بعد از دادگاه هم ناهار رفتيم خونشون به زن داداشم گفت درد دلات تموم شد ديدم ميخنده و سرشو آورد پايين .
همش به اين فكر ميكنم چرا سرنوشت ما اينجوريه كجا به درگاه خدا گناه كرديم حق كيو خورديم كه همش داريم تاوان پس مي ديم. باز هم خدا را بي نهايت شكر كه از بدتر نشد. حكمتتو شكر
ان شاالله خدا گره از كار همه بنده هاش برداره. الهي آمين
ادامه مطلب



